پوتین 87 .: یــادگــار جـبـهــه و جـنــگ :.
امروزه زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینك های متفرقه

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید : 2
  • بازدید امروز :3
  • بازدید دیروز : 4
  • بازدید این ماه : 1
  • بازدید ماه قبل : 2
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

شبی با سردار شهید صیاد شیرازی

سرزمینهای داغ خوزستان وگردنه های  برافراشته کردستان سالها شاهد آمادگی وفداکاری این انسان پاک نهاد ومصمم وشجاع بوده وجبهه ها ی دفاع مقدس صدها  خاطره از رشادت واز خود گذشتگی  او حفظ کرده است .   رهبر انقلاب بمناسبت شهادت سپهبد صیاد شیرازی

صیاد دل

در منطقه عملیاتی محرم در دشت عباس بودیم ،بعداز مرحله اول عملیات جهت آمادگی ادامه عملیات به طرف ارتفاعات شهر العماره وپنجوین عراق  گردان ما را سازماندهی نمودند بعدازظهر  از طرف قرار گاه گردان ما مورد  بازدید قرا ر گرفت  وتعدادی از بچه ها که از لحا ظ قد کوتاه بودند را از گردانها جمع می نمودند در گردان ما دونفر را انتخاب کردند از جمله بنده حقیر وبرادر حکمت سعادت ما درجمع گروه 15  نفری قرار گرفتیم  فرضیه های به ذهنم رسید ولی هیچ اطلاعی از موضوع که چرا را مارا انتخاب کرده بودند نداشتم تا اینکه  یکی از پاسدارها به ما گفت ما از طرف صیاد شیرازی فرماندهی کل ستاد مشترک نیروهای  مسلح آمده ایم که تعدادی از نیروها ی رزمنده که در مرحله اول عملیات   بوده اند را می خواهیم نزدحضرت امام ببریم ولی ما بین شرکت در عملیات ورفتن نزد امام مانده بودیم وبا توجه به آن موقعیت بچه ها از بر گشتن خوداری می کردند ولی آن پاسدار به هر شکل بچه ها را  راضی کرد که به قرارگاه نزد صیاد شیرازی برویم تا ترتیب ملاقات با امام رابر ایمان فراهم کند  مارا بوسیله دو دستگاه لندکورس به طرف قرار گاه پشت خط  بردند .قرار گاه پشت تپه ای بلند مستقر بود دور آن را خاک ریز بلندی زده،  وزیرتپه سنگر بزرگی ساخته ، وچندین سنگر در اطراف به چشم می خورد سوله ای در کنار نماز خانه بود که روی سوله آنتن های زیادی ،از جمله آنتن  بلندی نصب شده بود داخل آن سوله صیاد شیرازی وگروه هدایت عملیات حضور داشتند وقتی به فرماندهی قرار گاه  اطلا ع دادند که ما  آ مده ایم سردار صیاد شیرازی از آن سوله بیرون آمد وما را مورد استقبال خود قرار داد وبه ما خوش آمدی گفت وبا ابراز خوش حا لی که شما توفیق زیارت با حضرت امام را پیدا کرده اید  ما هم خوشحال شدیم وبعد گفت من الان با تهران تماس می گیرم وزمینه ملاقات را فراهم می کنم که هر چه سریعتر بروید وبرگردید که بتوانید در عملیات شرکت داشته باشید وما را مورد احترام قرا دادوبعد مارا به یکی از کانتینر ها  هدایت کردند خیلی خوشحال بودیم که از نزدیک حضرت امام را زیارت کنیم چون عشق وعلاقه زیادی  به امام داشتم ودستورات امام را انجام می دادم .یکی از بچه های اصفهان که از ما خیلی کوچکتر بود شهید مهردادعزیزالهی  که خیلی شیرین زبان وبا لهجه اصفها نی  حرف می زد را مرتب کنار صیاد می فرستادیم تا از نتیجه تماس اطلاعی  به ما بدهد .هر وقت خبری می داد خط شلوغ است  ارتباط با دفتر امام قطع شده است بی صبر ی می کردیم تا اینکه دسته جمعی روبروی سوله فرماندهی نشستیم   اذان مغرب را گفتند که صیاد از سنگر خارج شد بچه ها دور او حلقه زدند و منتظر خبر بودند که خبر دادامام کسا لت دارند وتا اطلا ع ثانوی اجازه ملاقات را ندادند به بچه ها حا لت خاصی دست داد که ماباز می گردیم  با صیاد وتنی چند از فرمانده هان جهت اقامه نماز مغرب وعشاء وارد نماز خانه شدیم فضای آن سنگر فضای معنوی خاصی بود نماز را اقامه کردیم وبعداز نماز دعای توسل برگزار شد آن شب روحانی متوسل به فاطمه زهرا (س) شد شیون ونا له والتماس از این مجموعه بلند بودگویی گره کار بوسیله حضرت فاطمه الزهرا (س) باز می شد متوجه شدیم که ا مشب شب عملیات مرحله دوم  است  بعداز دعا از یک طرف ما خجا لت می کشیدیم نزد صیاد برویم ولی عشق به عملیات بچه ها کنار او رفتند که ما می خواهیم به عملیات برگردیم ولی ایشان ممانعت می کردند وگفتند امشب را اینجا بمانید فردا صبح می روید  شهید مهرداد عزیز الهی ول کننبود  صیاد تبسمی زد ووارد سوله فرماندهی شد  درداخل کانتینر فانوسی روشن کردیم از سنگر تدارکات شام که سیب زمینی آب پز وخیار شور بود گرفتند بچه ها هول هولکی شام را خوردند .آن شب چه شب لذت بخشی بود مومنان وفادار به مکتب وقرآن وامام را مشاهده کردم که این چنین برای اسلام ومکتب جا نفشا نی  می کنند .تا قبل،از صدای  انفجار توپ وخمپاره می ترسیدم ولی بادیدن صیاد مرد پولادی  ، آرام گرفتم وپیش خودم این فکر را می کردم که امام به این دلاور مردان افتخار می کند

 که از هیچ چیز جز خداوند نمی  ترسیدند روبروی سوله  فرماندهی نشسته بودیم که ساعت ده شب فرمان صدور عملیات صادر شد صدای یا مهدی یا فاطمه ا لزهرا ء در آن فضا طنین انداخته بود بعداز لحظاتی صیاد از سنگر بیرون آمد وبالای تپه ای که در آنجا بود رفتند ودیدم که آسمان پر از آتش ومنور وگلوله شده است ودر گوشه ای کنار قرا رگاه کاتیوشایی پشت سرهم  آتش روی سر دشمن  می ریخت وخط دشمن زیر آتش توپخا نه قرار گرفت در داخل سوله   بی سیم های زیادی وجود داشت که مرتب پیام می دادند ومو قیعتها را اعلام می کردند  نصفه های شب بود که مجدد ا صیاد از سوله بیرون آمد تا باز هم نظری به منطقه عملیاتی بیندازد مشخص بود که شام نخورده اسـت کارتن خـرمـایی که روی گونیهای سنگر بود چند دا نه ای برداشت وبالای خاکریز رفت ماهم دنبال اورفتیم در بالای خاک ریز دست به دعا بر داشت واز امام زمان عجل ا لله تعالی فرجه در خواست کمک کرد که رزمندگان در این نبرد پیروز شوند اشک از دیدگان صیاد سرازیر بود از خدا کمک می خواست که این پیروزی باعث شادی دل امام وملت ایران باشد .  دست به صورت کشید وبرگشت ما خیلی ناراحت بودیم که چرا همرا ه همرزمانمان نیستیم تا اذان صبح که نماز را خواندیم همراه ماشین تدارکات که به خط می رفت ماهم سوار شدیم ورفتیم .....

خداوندا این تو هستی که قلبم را ما لا مال از عشق به راهت ، اسلامت ، نظامت و ولایتت قرار دادی ، خدایا تو خود می دا نی که همواره ، آماده بوده ام آنچه را که تو خود به من دادی در راه عشقی که  به راهت دارم ،نثار کنم.                                   بخشی از وصیت نامه شهید شیرازی

سوز تب

ازجمع گردان ما که در عملیات شرکت کرده بودند ،تعدادی شهید ومجروح شده بودند تعدادی از بچه های گردان موسی ابن جعفر (ع) نیز در آب غرق شده بودند برای جای گزینی نیروها ، از گردان های دیگر تقاضای نیرو می کردند . ازخستگی عملیات شب گذشته ، بچه ها داخل چادرها درحال  استراحت  بودند تا اینکه نماز مغرب وعشاء را به جماعت خواندیم تعدادی ازهمرزمانم مریض شده بودند  من نیز بعد از نماز  احساس کردم تمام استخوان هایم درد می کند. بدنم داغ شده ، و از شدت تب برخود می پیچیدم چفیه ام را خیس کردم و روی صورت ودست پایم می کشیدم امدادگر گروهان وقتی متوجه شد که تعدادی از بچه ها مریض شده اند به چادر بهداری لشکر رفت ومقداری دارو وقرص آورد وقتی دو سه تا قرص تب بر، خوردم کمی حالم بهتر شد میل به غذا نداشتم اگر آب جوش یا چای فراهم می کردند جرعه ای می نوشیدم گلویم درد داشت تا اینکه خودم به چادر بهداری مراجعه نمودم  وبا تزریق آمپول پنی سیلین گلویم بهتر شد فرمانده گردان در حال آمار گیری بود . حدود 50  نفر از گردان ما کم شده بود  گردان های دیگر که وارد عمل شده بودند  با ریز ش نیرو مواجه شده بودند تا  اینکه بعداز ظهر تمام نیروها به خط شدند وگردانها را در هم ادغام کردند گردان ما تکمیل شد در همین اثنا آقای منصوری مداح اهل البیت  برای گردان ما مداحی نمود ، از شهدای مرحله اول عملیات می گفت رزمندگان در فراق دوستا نشان بی تا بی می کردند .شهید حاج حسین خرازی نیز از گردان ما بازدید کردند وبه همه رزمندگان روحیه می دادند و از اهداف عملیات ومرحله دوم آن  بیاناتی ایرادنمودند." همه محکم واستوار، وتوکل بر خدا داشته باشید وپیروزی لشکر اسلام را برکفر جهانی از خداوند خواستار باشید"

 زمزمه هایی بین فرماندهان صورت گرفت که حکایت از آن داشت که، درشب گذشته تعدادی از رزمنده گان اسیر شده ا ند و رادیو عراق با آنها مصاحبه داشته است...

"کسانی که در دوران دفاع مقدس،سر از پا نشناخته در صفوف دفاع مقدس شرکت می کردند ،منتظران حقیقی بودند "

 

                                    مقام معظم رهبری(مدظله العالی)

فرازی از وصیتنامه شهید شهریار طالبی

خدایا، مولاجان، پروردگارا، من صبر می‌كنم بر عذابت. خدا، مستحق عذابم: نافرمانی كردم، معصیت كردم، گناه كردم. اما، خدا، چطور صبر كنم بر دوری تو خدایا، من صبر می‌كنم بر آتش دوزخت؛ من مستحق عذاب دوزخت هستم. اما چگوه چشم بپوشم از كرامت؟ آخر تو رحیمی، تو كریمی، تو مهربانی.

فرازی از وصیتنامه شهید 
 
شهریار طالبی


مقر جهاد سازندگی

همه ارتش امام زمان سلام الله علیه هستید توجه کنید که آن آداب اسلامی را حفظ کنید          امام خمینی (ره)

 

مقر جهاد سازندگی

نیروهای جهاد سازندگی این سنگر سازان بی سنگر زیر تپه ها سوله ها وسنگر های بزرگی درست کرده بودند که هر سنگر حدود 150نفر جای داشت  از امبولانس پیاده شدیم وبا شهید سید احمد موسوی ضمن خداحافظی تشکر کردیم  که در آن موقعیت وخیم به ما کمک کرد به طرف سنگر دسته جمعی رفتیم تعدای ا ز رزمندگان آنجا بودند ودور بخاری حلقه زده بودند تجهیزات وپوتین ها ولبا سهای گلی را از تن خارج کردیم وهرکس پتویی را روی شا نه خود می انداخت ودر گوشه ای از سنگر دراز می کشید ولی با این  بدن گل آلودوکثیف نمی شد استراحت کرد منتظر تا نکر های آب بودیم که لااقل دست وصورت خود را بشوییم کمی بدنم زیر پتو داخل سنگر گرم شد بچه های جهاد فلا کس های چای راآوردند ولی چون دهان بیشتر بچه ها پراز گل ولای بود از خوردن چای خود داری می کردند وتوصیه به شستن سر وصورت ودهان را داشتند تا اینکه تا نکرهای آب آمدند هرکدام از رزمندگان زیر شیر     تا نکرها دوش می گرفتند وماهم حسا بی خود را شست وشودادیم هر   با ر که دهانم را می شستم باز احساس می کردم که دهانم کثیف ا ست بینی ام حسا بی گیر  کرده بود وگریپ شده بودم  خدا را شکر آب را از هر کجا آورده بودند ولرم بود توصیه های که شده بود همیشه مسواک همراه داشتم که مشغول مسواک زدن بودم که وقتی آب در دهان   می کردم وبیرون می ریختم پراز گل ولای بود بچه های جهاد به رزمندگان از عملیات برگشته یک دست لبا س زیر می دادند که ما آنها را پوشیدیم ومشغول شستن لباسهای رزم واسلحه وتجهیزات شدیم تا ظهر لباسها که خشک شد پوشیدیم ونماز را خواندیم که کامیونها آمدند ومارا می خواستند بطرف موقعیت مهدی(  عج )ببرند که آماده شدیم .....  

 

خوشا به حال کسی که مهدی را ببیند وخوشا به حال کسی که اورا دوست بدارد وخوشا به حال کسی که قائل به امامت او باشد/. پیامبر اعظم (ص)

ستون پنجم دشمن

ستون پنجم دشمن

نیرو های اطلاعاتی وحفاظت لشکربرای حفظ نیروها،مرتب تذکرات حفاظتی می دادند.رفت وآمد به بیرون محدوده ی لشکر ممنوع بود.لشکرهای دیگرازاستانهای مختلف کشوردر اطراف و اکناف چادر زده بودند.و هئیت های سینه زنی راه اندازی کرده بودند . اوج عزاداری وسوگواری در روز تاسوعا و عاشورا بودکه ما بعد از مراسم لشکرامام حسین همراه دوستان به طرف لشکر های دیگر میرفتیم ودرمراسم آنها شرکت می کردیم .آن شب همراه دوستان به طرف تپه های روبه رو که بچه های اندیمشک بودند رفتیم .آن ها خیلی خوب  عزاداری وسینه زنی دشتند.پاسی از شب گذشته بودکه با صدای توپ خانه ی دشمن روبه روشدیم.و هر  لحظه تو پ دشمن  به طرف تپه های آن ها نزدیکتر می شد تا این که تپه های اطراف را به توپ بستند تعدادی از چادر ها آتش گرفت وما به طرف گردان خودمان درآن شب دوان دوان برگشتیم ولی آتش توپ خانه دشمن بیشتر وبیشتر می شد همه ی منطقه زیر آتش دشمن قرار گرفت همه ی نیروها از چادرها خارج شده بودند فرمان حرکت به مسیر پایین تر از جاده آسفالت را دادند بچه ها همه حرکت کردند سمت راست ما چادر ها آتش گرفته بود و دود و آتش همه جا را فرا گرفته بود چند توپ به حمام صحرایی که ساخته بودند اصابت کرد چندین کیلو متر پیاده روی داشتیم آژیر آمبولانس ها و ماشین های آتش نشانی به گوش می رسید تعدادی از رزمندگان شهید و مجروح شده بودند تا این که خبر رسید نیروهای ستون پنجم که به وسیله بی سیم  به دشمن گرا میدادند  دستگیر شدند . پشت جاده ، لابه لای درختان وشیار ها مستقر شده و منتظر فرمان بودیم تا این که هواپیماهای دشمن بالای سر ما مانور میدادند ماشین مهمات آمد بچه ها مهمات گرفتند فرمانده گردان نیروها را جمع کرد وابتدا صحبتی در مورد عملیات جدید نمود و نقشه ی عملیات را نشان دادند و مسیر و ما موریت هر گروهان را مشخص کردند تعدادی از نیروهای ارتش به گروهان ما ملحق شدند و ساعتی تا شروع عملیات مانده بود که رزمندگان به فکر فرو رفته و مشغول نوشتن نامه ووصیت نامه بودند و بعضی ها به عبادت و راز و نیاز مشغول بودند

 
  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  
 

درباره وبلاگ

سلام به وبلاگ پوتین 87خوش آمـدید ایـن وبلاگـــ گلـچینـی از دلنوشته و مطالب جـالبــ و مـفید در مورد راهیان نـور ، جبهه ،جنگــ و شهدا و ... مـی باشد امیدوارم توانسته باشـم حـقی که شهدا بر گردن ما دارن رو با ایجاد این وبلاگ بردارم .

.: شبكه مجازی ارزشی ها :.
Www.arzeshiha.ir
مدیر وبلاگ : سامان .م

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • چقدر به راهیان نور رفتن علاقه دارید ؟







نویسندگان